X
تبلیغات
پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1392

نوبت مردم

ترانه‌ی تیتراژ برنامه‌ی «نوبت مردم» که این روزها از شبکه‌ی یک پخش می‌شود، را من نوشته‌ام. تقریباً یک شعر فانتزی و شاد است که توسط عوامل برنامه خوانده می‌شود. اگر کار را شنیدید، خوشحال می‌شوم نظرتان را بگویید.

پخش نوبت مردم از یک ماه پیش شروع شده و تا انتخابات ادامه دارد. مضمون خودِ برنامه مصاحبه‌های فانتزی و متفاوت با مردم عادی در مورد دغدغه‌ها و مشکلات آنهاست.


زمان پخش برنامه:

سه‌شنبه و پنج‌شنبه، ساعت 18:20 (البته گاهی کمی عقب جلو هم می‌شود)، شبکه یک


تیتراژ برنامه در آپارات


تیتراژ در جایی دیگر (با کیفیت بهتر)


از تلوبیون هم می‌شود بعضی قسمت‌های برنامه را دانلود کرد. البته دنگ و فنگ دارد.


سه شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1392

رنج‌نامه

دوستان! قطعه‌ای که می‌خوانید

اثر شاعری سرآمد نیست

 

شعر او مثل سعدی و حافظ

بین اهل نظر، زبانزد نیست

 

(ضمناً او جزء دسته‌ای غیر از

دسته‌ی حضرت محمد نیست

 

گفتم این را که باخبر باشید

کافر و دین‌فروش و مرتد نیست)

 

یادتان هست اینکه می‌گفتیم:

«رای ما شصت و چند درصد، نیست؟!

 

آنکه محمود جمع‌تان شده‌است،

دست کم از نژاد احمد نیست

 

زود از اصل خویش می‌افتد

آنکه با اسب خویش هم‌قد نیست...»

 

گفته‌بودیم. یادتان هم هست

فرصت گفتن مجدد نیست!

 

دست از شوره‌زار بردارید

به خدا این کویر مقصد نیست

 

رود باشید و راهی دریا

جای ما باتلاق یا سد نیست

 

حرف‌هایم سیاسی است اما

قصه‌ی حزب جزر یا مد نیست

 

چه خبر از رحیم مشّایی؟

(البته شین او مشدد نیست)

 

شرح این هشت سال طولانی‌ست

کمتر از هشت تا مجلد نیست

 

به کجا می‌روید؟! برگردید

گاهی اوقات توبه هم بد نیست

 

زائران زودتر پیاده شوید،

مقصد این قطار مشهد نیست

 

می‌رود مترو سمت کهریزک،

آخرین ایستگاه مرقد نیست!

 

مردم! این صندلی که می‌بینید

جای هر آدمی که آمد نیست

 

به خدا دست هر زبردستی

جای انگشتر زبرجد نیست!

 

پدر کشورم درآمده‌ است

دیگر این مُلک کم‌درآمد نیست

 

- «چقَدَر تند می‌روی شاعر؟!

مشکل مملکت در این حد نیست»

 

- «به خدا هست. بیش از این هم هست»

- «نه! بگو نیست. نیست...» - «باشد نیست»!

 

بهار92

پنجشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1392

نامه به استاد

سر نوشت: مدتی پیش استاد ابوالفضل زرویی عزیز، به خاطر سکته‌ی قلبی در بیمارستان بستری شدند. این شعر را دو هفته پیش، پس از عیادت از ایشان سرودم. خدا را شکر حال ایشان این روزها بهتر است...

 


 
به جناب زرویی، آن استاد

(آنکه پسوند اوست نصرآباد)

 
«یک سلامٌ علیکِ طولانی

سرش اینجا، ته‌ش بریتانی»


یک سلام قشنگ و بامزه
مثل لبخند مردم غزه 

 

یک سلام بلند و پرقدرت
چون سلام ریاست دولت!


چه بگویم من از فضایل تو

از سبیل بلند و مایل تو


شعرهایت عمیق و پرمایه

پرِ تصویر و حس و آرایه


بیت‌هایت بدون عیب و غلط

مثل ما تنگ نیست قافیه‌ات
 
تازه در نثر هم که استادی

چون زرویی نثرآبادی
 
بس که استاد اهل فن هستی،

وسط اهل فن، خفن هستی


گشته‌ام در میان آثارت

سکته‌ای نیست بین اشعارت،
 
پس الهی به حق بندگی‌ات

سکته بیرون رود ز زندگی‌ات!

 
تا تو در بخش بستری هستی،

روی آن تختِ آخری هستی،
 
قلب ما نیز می‌رود غیغاژ

خوب خون را نمی‌کند پمپاژ


چون که این قلب کوچک و خسته

فکر قلب شماست پیوسته


 
اصلاً ای کاش لااقل می‌شد

که بگویی شما به دکتر خود،


قلب ما را هم آنژیو بکند
سیم تویش عقب جلو بکند!


شاید این داشت اندکی تأثیر

تا کند حال و روزمان تغییر!
 
می‌زند دست‌های ما تق‌تق

به درِ بارگاه حضرت حق


که به امید حضرت باری

برود از تن تو بیماری


هی به عمرت خدا اضافه کند،

طول عمرت تو را کلافه کند!
 

فروردین1392

جمعه 2 فروردین ماه سال 1392

ترین های بهاری

رسیده فصل بهاران و روح مردم شهر

لطیف بوده و حالا لطیف‌تر شده‌است


پلیسِ کنترلِ حمل و نقل هم، مردی

شریف بوده و حالا شریف‌تر شده‌است


اگر ترانه‌ی تیتراژ‌های تلویزیون

سخیف بوده و حالا سخیف‌تر شده‌است،


برو ببین که چه بوده‌ست حافظ شیراز؟!

ظریف بوده و حالا ظریف‌تر شده‌است


سری به رستم دستان بزن، که ایشان هم

حریف بوده و حالا حریف‌تر شده‌است


به ورزقان برو یک سر! ببین که زلزله نیز

خفیف بوده و حالا خفیف‌تر شده‌است!


نگو چرا بدن یک فقیر بیچاره

نحیف بوده و حالا نحیف‌تر شده‌است؟!


بگو که شکر خدا آن وزیر، وضعیتش

ردیف بوده و حالا ردیف‌تر شده‌است!


نرو به سمت سیاست! به قول اهل تمیز:

کثیف بوده و حالا کثیف‌تر شده‌است!


عید 92 

منتشرشده در شماره‌ی نوروزی نشریه‌ی نگاه پنجشنبه 

پنجشنبه 17 اسفند ماه سال 1391

مدیریت بحران

چند روزی‌ست که در میکده پنهان شده‌ام
راستش از تو چه پنهان، که مسلمان شده‌ام 


آن چنان جام می‌ای داده به من ساقی شهر
که اگر کفر نگویم، پر ایمان شده‌ام 


چه نیازی به پریشانی گیسوی کسی‌ست؟!
که خودم صاحب یک قلب پریشان شده‌ام 


من که یک کلبه‌ی متروکه نبودم همه عمر
دولت یار مدد کرده و استان شده‌ام 


زیر شمشیر غمش بس که شدم رقص‌کنان
دیگر استاد مدیریت بحران شده‌ام 


رتبه‌ی اول دنیا شده‌ام از همه حیث
مثل جمهوری اسلامی ایران شده‌ام
  

۱۳۹۱

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10      >>