X
تبلیغات
بازی تراوین
چهارشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1392

قندپهلو

رضا رفیع رو به حق باید تأثیرگذارترین فرد از طنزپردازان اهل قلم در روزگار فعلی بدونیم. هم به خاطر فعالیت روزانه و بی وقفه در مطبوعات، هم برگزاری جلسات و محافل مختلف طنز و هم حضور جدی در تلویزیون. مسابقه‌ی تلویزیونی «قندپهلو» هم از ابتکارات ایشونه و دو دوره برگزاری‌ش تا به حال مخاطب خوبی داشته.
به امید خدا بنده در دوره‌ی سوم این رقابتِ رفاقتی شرکت کردم و انشاءالله قراره عید 93 مهمان شما باشیم. پخش برنامه از 25 اسفند در شبکه‌ی آموزش شروع می‌شه. علی‌الحساب برنامه‌های بخش مقدماتی که بنده توشون حضور دارم ایناست:


25 اسفند : ساعت 22

1 فروردین : ساعت 20:30

5 فروردین : ساعت 20:30


و برنامه‌های مراحل بعد:

10 فروردین: ساعت 20:30

11 فروردین: ساعت 20:30

12 فروردین: ساعت 20:30




تصویر: پشت صحنه‌ی قندپهلو، اتاق گریم.


در ادامه شعری رو می‌خونید که چند وقت پیش از سر تفنن برای این برنامه نوشته بودم:


چهره با لبخند باب قندپهلو می‌شود

حرف‌های ساده‌ات هم چندپهلو می‌شود


چایی‌ات را قندپهلو میل کن! چون چایی‌ات
گر نباشد قندپهلو، گندپهلو می‌شود


دوره‌ی قاجار با زندیه گر آید کنار
داخل تاریخ، اسمش زندپهلو می‌شود


گر زدی پهلو به پهلوی یک انسان دغل
بعد از آن نام تو «خالی‌بندپهلو» می‌شود


داخل تقویم شمسی شک ندارم بعد از این
نام «فروردین‌»مان «اسفندپهلو» می‌شود


آن مکانی که شما خواندید اسمش را «کمر»
عده‌ای صاحب‌نظر گفتند: «پهلو» می‌شود


ده عدد پهلو اگر پهلوی هم کردی ردیف،
حاصل این جمع، ده فروند پهلو می‌شود


غالباً پهلو درون شعر من پسوند بود
اسم شعر بنده هم «پسوندپهلو» می‌شود


لااقل حالا که خواندی شعر را قدری بخند
شعر من با خنده‌ات لبخندپهلو می‌شود

سه‌شنبه 5 آذر‌ماه سال 1392

این نیز بگذرد...

سرنوشت: به جون خودم این یه شعر کلی‌است و هرگز شخص خاصی در آن مورد نظر نبوده است!


آورده‌اند: عاقبت این نیز بگذرد!

یعنی رئیس محترم! این میز بگذرد


این منشی عزیز که پیشت نشسته است،

این عشوه‌های وسوسه‌انگیز بگذرد


اخبار کارهای تو از پیش رویِ خلق

با جوجه‌های آخر پاییز بگذرد


از خشم زخم‌خورده‌ی ستارخان بترس

وقتی خبر ز سر در تبریز بگذرد...


حیف است فحش سهم تو باشد، اگر کسی

از روبروی باجه‌ی واریز بگذرد


حتی به نرم بودن این صندلی مناز

کز صندلی‌ت سوزن نوک‌تیز بگذرد


من مانده‌ام غرور تو از چیست این وسط؟!

هر چیز هست، عاقبت آن چیز بگذرد


وقتی گذشت عهد سکندر چو برق و باد

یعنی سریع دوره‌ی چنگیز بگذرد


گفتم به دکتری چه کنی گر مریض تو

کارش ز قرص و نسخه و تجویز بگذرد؟


با خنده گفت بنده به او عرض می‌کنم:

آسوده باش! عاقبت این نیز بگذرد!


1392

یکشنبه 7 مهر‌ماه سال 1392

شعری از دوران ماقبل ازدواج

سر نوشت: همان‌طور که احتمالاً شما هم به اتفاق حضرت خواجه حافظ شیرازی در جریان هستید، تابستان امسال بنده هم به جمع متأهلین پیوستم. انشاءالله به جمع متألهین هم بپیوندیم :)

شعر زیر، ترانه‌ای است از دوران ماقبل ازدواج که تا حالا جای عمومی‌ای نخونده بودمش:


واسه خودم جای تعجب داره
حرفایی که پشت سرم می‌زنن
اعصابم این روزا شبیه پارکه
همه میان و توش قدم می‌زنن


چقد باید هرجا می‌رم بم بگن:
خالیه جای یه نفر پیش تو
بخندم و خواهرم آروم بگه
داداش دیگه ببند اون نیشتو


تحملم خیلی زیاده اما
خسته‌ام از حرفای پشت پرده
از اینکه با یه لحن خاص بم بگن:
راستی فلانیم عروسی کرده


چقد باید تو خونه‌مون مادرم
بهم بگه امیر دیگه وقتشه
منو نگا کن! آره این نگاهت...
همین نگا داره می‌گه وقتشه


دلم می‌گیره وقتی این حرفا رو
میشنوم از مادربزرگ پیرم:
همین یه آرزو رو دارم امیر
نذار تو حسرت همین بمیرم!


مثل یه راننده‌ی تنها شده‌م
که داره میره سمت یه بیابون
داره میره... یهو چشش میفته
به دخترای خیس زیر بارون


قبول کنید یه خرده سخته کارم
چون اگه پا رو ترمزم بذارم
باید به دخترای زیر بارون
بگم فقط یه جای خالی دارم!


بهار 1392

شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392

سمفونی علت‌ها

تا تو را راضی و رام و متقاعد سازند

بهر هر واقعه ضرب المثلی ساخته‌اند

ابوتراب جلی


هرکجا نقشه و دوز و کلکی ساخته‌اند

تو مپندار که آن را الکی ساخته‌اند!


بابت روشنی چشم رئیس است اگر

داخل دفتر او روشنکی ساخته‌اند


نکند شکوه به درگاه مدیران بکنی

بابت فحش تو آنان فلکی ساخته‌اند


شک نکن پشت همین مسئله هم فلسفه‌ای‌ست

که تو را جزء گروه و دهکی ساخته‌اند


نفت از سفره اگر رفت، شکایت مکنید

که بزرگان شما با نمکی ساخته‌اند


تا فدک مفت و مسلّم به حکومت برسد،

مفتیان حکمتِ غصب‌الفدکی ساخته‌اند


تا درآید پدر از جمله‌ی صاحب‌نظران،

مادران دخترِ صاحب‌بَزَکی ساخته‌اند


تا تو را باد هوا نیز نمک‌گیر کند

توی یک بسته‌ی خوشگل پُفکی ساخته‌اند


تا همه دربه‌در گفته‌ی مردم باشیم

داخل چشم بشر مردمکی ساخته‌اند


تا بخندیم زمانی که دلی می‌شکند

روی دیوار همان دل، تَرَکی ساخته‌اند


1392

پنج‌شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1392

نوبت مردم

ترانه‌ی تیتراژ برنامه‌ی «نوبت مردم» که این روزها از شبکه‌ی یک پخش می‌شود، را من نوشته‌ام. تقریباً یک شعر فانتزی و شاد است که توسط عوامل برنامه خوانده می‌شود. اگر کار را شنیدید، خوشحال می‌شوم نظرتان را بگویید.

پخش نوبت مردم از یک ماه پیش شروع شده و تا انتخابات ادامه دارد. مضمون خودِ برنامه مصاحبه‌های فانتزی و متفاوت با مردم عادی در مورد دغدغه‌ها و مشکلات آنهاست.


زمان پخش برنامه:

سه‌شنبه و پنج‌شنبه، ساعت 18:20 (البته گاهی کمی عقب جلو هم می‌شود)، شبکه یک


تیتراژ برنامه در آپارات


تیتراژ در جایی دیگر (با کیفیت بهتر)


از تلوبیون هم می‌شود بعضی قسمت‌های برنامه را دانلود کرد. البته دنگ و فنگ دارد.


( تعداد کل: 84 )
   1      2      3      4      5      ...      17      >>