X
تبلیغات
مودیسه
یکشنبه 15 فروردین‌ماه سال 1395

من در فضای مجازی +‌معرفی کتابم

سلام دوستان
من یه کانال طنز در تلگرام دارم که مطالب طنز جالبی که می‌بینم رو توش منتشر می‌کنم. بعضی از دوستان طنزپرداز هم (مثل علیرضا لبش)‌ گاهی در این کار به من کمک می‌کنن. اگر علاقه‌مند بودید عضو این کانال بشید.


 کانال کولر:

telegram.me/Kanal_Kooler


جدیداً هم به اینستاگرام پیوستم و اونجا هم شعرهام یا مطالبی در مورد کار و بار روزانه‌م می‌ذارم. ممنون می‌شم اگه اونجا هم همراهم باشید:

instagram.com/seyedamir_sadatmoosavi


و اما چند ماه پیش کتاب «روزنامه‌ پاکستان» منتشر شد. می‌تونید در این نشونی در موردش بیشتر بخونید:

معرفی روزنامه پاکستان در سایت گلونی

همه‌ی اخبار و مطالب مربوط به کتابم رو هم در این کانال تلگرام جمع کردم. اگر خواستید نگاهی بیاندازید:

telegram.me/PakistanDaily



پنج‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1394

استقبال

با اجازه از آقای ناصرخسرو قبادیانی


حاجیان آمدند خیلی زود

شادمان از زیارت معبود


وسط کوچه و خیابان‌ها

باز پیچید بوی عنبر و عود


حاجیان پخش کرده سوغاتی

مردم از هدیه‌های شان خوشنود


زده بودند مُهرِ «مید این چین»

روی تسبیح‌های شامقصود


دیدم از مکه باز برگشته

کربلاحاج مشهدی محمود


تاکنون بارها به حج رفته

بس که بوده‌ست طالعش مسعود


پیش او رفتم و به او گفتم

بعد روبوسی و سلام و درود،


که «سفر خوش گذشت شکر خدا؟

بود اسباب راحتی موجود؟»


گفت: «نی» گفتمش «حریم حرم

در زمان نماز و ذکر و سجود


بود ایمن ز شر جرّثقیل

تا نیاید به روی خلق فرود؟»


گفت «نی» گفتمش که «توی منا

چون که شد راه‌ها همه مسدود


کسی آمد به نیت امداد

به تو یاری رسید از سر جود؟»


گفت «نی» گفتمش که «چون گشتند

عده‌ای کشته، عده‌ای مفقود


کرد یک عذرخواهی ساده

کسی از زخمیان خون‌آلود»؟


گفت: «نی» گفتمش «خبر داری

در همان وقت با سلاح و جنود


عربستان درون خاک یمن

باز مشغول قتل مردم بود؟»


گفت: «نی» گفتمش: «از این اوضاع

تازه آگاه گشته‌ای و چه سود؟


این چنین است وضع حج، حاجی

تا چنین است وضع آل سعود»


مهر 1394

برچسب‌ها: حج، منا، ناصر خسرو
سه‌شنبه 7 مهر‌ماه سال 1394

آه او

گفتی عجب محبتی ابراز می‌کنی؟!
گفتم خودت دهان مرا باز می‌کنی


تقصیر ماهواره نینداز ماه من
این چشم پاک را تو نظرباز می‌کنی


از بس که شاعری به دلم یاد داده‌ای
داری مرا روانه‌ی شیراز می‌کنی


آن گیره‌سر که هدیه‌ی من بوده است، را
چون وعده‌هات از سر خود باز می‌کنی


- «آهو برای صید پلنگ آمده‌ست باز»
این طعمه را چگونه برانداز می‌کنی؟


- «آه او برای صید پلنگ آمده‌ست باز»
این عشق را تویی که خبرساز می‌کنی


حرفی، اشاره‌ای، نظری... دام را بنه
دستم به دامنت، چقَدَر ناز می‌کنی...


1393

جمعه 19 تیر‌ماه سال 1394

عاشقی خنده‌دار

از در درآمدی و درآمد دمار من
روزی که آمدی و نشستی کنار من


من با تو درد می‌کشم و کیف می‌کنم
این است شرح عاشقی خنده‌دار من


گفتی چقدر شاعر خوبی شدی، ولی
یک شعر عاشقانه نکردی نثار من


گفتم از انتظار خیالم فراتری
گفتی فراتر است از این انتظار من


گفتم که پادشاه تغزّل که سعدی است
کی جور دیده بود ز یاری چو یار من


آیندگان چو نام ز مجنون بیاورند

خواهند گفت بوده کسی در شمار من


این شعر را شنیدی و گفتی بدک نبود

تا این بدک نبود شود افتخار من


1393

پنج‌شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1393

خوابگاه یار

کوچه بن‌بست و راه طولانی‌ست، جلوی درب هم که مأمور است

تازه مأمور خوابگاهِ شما، به نظر می‌رسد که خرزور است


بس که این راه را قدم زده‌ام، با تمام وجود می‌فهمم

«سهروردی» چه آدم خوبی ست! «شکرآبی» چقدر مشهور است!


وسط بچه‌های دانشگاه، باز هم فکر خنده‌های توام

نبرم اسمی از تو می‌میرم، ببرم اسمی از تو ناجور است


عده‌ای هم هنوز می‌خواهند، عشق را در دلم بخشکانند

من ولی همچنان به یاد تو اَم، با غذایی که غرق کافور است


امتحان دارم و دلم تنگ‌ست، راه افتاده‌ام به دنبالت

بی‌خودی نیست اینکه می‌گویند: عاشقان چشم‌های شان کور است!


سر بالایی و سرازیری، با مسیری دراز و یک‌طرفه

از تو تنها گلایه‌ام این است: چقَدَر خوابگاه‌تان دور است؟!


آذر 1392


پی‌نوشت:
خیابان سهروردی و کوچه‌ی شکرآبی، مربوط به نشانی خوابگاه همسرجان است.

( تعداد کل: 95 )
   1      2      3      4      5      ...      19      >>