X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 24 دی‌ماه سال 1393

چشم و هم‌چشمی

باز منم در به در چشم تو

از سر شب تا سحرِ چشم تو


رمز عبوری که به من داده‌ای

کرده مرا کاربر چشم تو


پلک به رویم بگشا، مدتی‌ست

می‌پلکم دور و بر چشم تو


چند صباحی‌ست که کارم شده‌ست

حرف زدن پشت سر چشم تو


اول این جاده معلوم بود

تابلوهای خطر چشم تو


جرم بزرگی‌ست نظربازی‌ام

هم‌نظرم با نظر چشم تو


1392

برچسب‌ها: غزل
نظرات (21)
الهه جوادی [ web ]
(ایران)
ممنون.بسیار زیبا بود
جواب: ممنون همسرجان :)

چهارشنبه 24 دی‌ماه سال 1393 ساعت 01:15
امتیاز: 10 1
با اجازه لینکتان میکنم!
البته اگه اجازه هم ندین بازم لینکتان میکنم !
جواب: لطف می کنید

چهارشنبه 24 دی‌ماه سال 1393 ساعت 11:35
امتیاز: 5 0
سمانه [ web ]
(ایران)
بسیار زیبا بود.

ممنون.

چهارشنبه 24 دی‌ماه سال 1393 ساعت 20:29
امتیاز: 3 0
hessam joon [ web ]
(ایران)
سلام داداش امیر

واقعا لذت بردیم انشالله که در تمام مراحل زندگی موفق و موید باشی.

درضمن در بیوگرافی تان در قسمت رادیو و تلویزیون یادتون رفته از قندپهلو ذکر کنید.
جواب: سلام
انشاءالله تکمیلش می کنم

پنج‌شنبه 25 دی‌ماه سال 1393 ساعت 17:44
امتیاز: 1 0
محی بانو [ web ]
(ایران)
آقا عالی!
از قندپهلو شناختمتون. ولی بعد فهمیدم ماشالا تو همه زمینه ها خفنید!
موفق تر باشید ایشالا!
جواب: لطف دارید. ممنون

شنبه 27 دی‌ماه سال 1393 ساعت 14:37
امتیاز: 0 0
افشار [ web ]
(ایران)
سلام آقای موسوی
باشما ازطریق قند پهلو آشنا شدم
خیلی خوشحالم که شما همشهری ما هستید و باعث افتخار همدان
انشاالله موفقیت هاتون همچنان روز افزون باشه
جواب: سلام
لطف دارید

شنبه 27 دی‌ماه سال 1393 ساعت 15:16
امتیاز: 1 0
زهرا [ web ]
(رومانی)
سلام.شعرتون. عااالی بود.عاغا یه سوال.من کلا راجع ب یه موضوع بیشتر نمیتونم شعر بگم،بارها برای خودم موضوع تعیین کردم ولی نشده.. .یاخوب از اب در نیومده.نمیدونم چیکار کنم اگه میشه راهنماییم کنید.شعر با موضوعات مختلفم چ خوب چ بد زیاد میخونم .ممنون میشم جواب بدید
جواب: سلام
قاعدتاً یه شاعر حرفه‌ای باید بتون از پس موضوعات مختلف بربیاد
به نظر من باید تمرین کنید و توی اولین نوشتن ها بدون وسواس بنویسید. انقدر بنویسید تا بتونید خوب بنویسید

یکشنبه 28 دی‌ماه سال 1393 ساعت 03:32
امتیاز: 2 0
سلام

عالی بود


با یه چرت جدید منتظرتونم


لطفا بیاید
جواب: سلام
:)

یکشنبه 28 دی‌ماه سال 1393 ساعت 18:36
امتیاز: 1 0
راشدانصاری [ web ]
(ایران)
سلام
خواندمت رفیق
کم پیدایی...
جواب: سلام
هستیم به اندازه‌ی عرضه و تقاضا :)

دوشنبه 29 دی‌ماه سال 1393 ساعت 11:12
امتیاز: 1 0
م.س [ web ]
(ایران)
سلام
شعرتون زیبا بود. اما اگه درست فهمیده باشم و هدف شما نکوهش صفت چشم و هم چشمی باشد این نکوهش کمتر به چشم می آمد.
توی این مدت که وبلاگتون رو بروز نکرده بودید خلی منتظر بودم. خوشحالم از اینکه شعر دیگری از شما را می خوانم.
جواب: سلام
نه بابا همچین قصدی نداشتم اصلا :)

دوشنبه 29 دی‌ماه سال 1393 ساعت 21:23
امتیاز: 1 0
سیده [ web ]
(ایران)
سلام علیکم

بسیار زیبا......لذت بخش....

ممنون میشم اگر اینستاگرام دارید ادرسشو بگید...

اجرکم عندالله ...التماس دعا کربلا....یاعلی
جواب: سلام
متشکر
نخیر ندارم

سه‌شنبه 30 دی‌ماه سال 1393 ساعت 01:16
امتیاز: 0 0
بانوی ایرانی [ web ]
(نامشخص)
سالم داداشی.از وقتی شمارو تو قندپهلو دیدم کاراتونو پیگیری میکنم.شعرتون خیلی قشنگ بود.من ١۵ سالمه از پنجم ابتدایی به خواست خودم چادر سر کردم چون با تمام وجود بهش اعتقاد دارم و فقط تیکه پارچه سیاه نمی بینمش.تمام عمرم سعی کردم خوب باشم و طوری رفتار کنم که لایق چادر باشم ولی امروز یه نفر بدون این که از من شناختی داشته باشه به خودم و چادر رو سرم توهین کردو گفت من شخصیت واقعیمو زیر چادرم پنهان کردم.فقط بخاطر کسایی که از چادر سواسنفاده می کنن.داداش امیر وقتی اون حرفارو جلو همه زد قلبم شکست.ببخشید سرتونو درد آوردم.آرزو می کنم همیشه موفق باشید.
جواب: سلام
انشاءالله خدا یار و یاورتون باشه. به نظر من پوشش یه انسان جزئی از شخصیت واقعی اونه.

سه‌شنبه 30 دی‌ماه سال 1393 ساعت 21:57
امتیاز: 3 2
مسیبی ها [ web ]
(ایران)
سلام سید جان خوب هستین ،یه موقع وقت داشتین به وبلاگ ما هم سر بزنید و از نظرهاتون استفاده کنیم...
جواب: سلام
بسیار خب.

چهارشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 19:15
امتیاز: 2 0
سوز بود و سرما بود.
نشانی از زندگانی نبود.جز بخاری که از دهان پهلوان این قصه بیرون می آمد.آن هم نشان از سوزش اسیدوار ریه هایش بود.
امید پهلوان نا امید شده بود.
صدایی از قلبش شنیده می شد:هوایش را از من بگیر نجوایش را اما نه!مگر نمی داند خیالش زندگی در کالبد بی جانم می دمد..
و صدا رو به زوال بود.
زمین با همه ی وسعتش و آسمان با همه ی عظمتش کفن پوشان به استقبال پهلوان قصه ی ما آمده بودند.تا بید مجنون تا ابد بر لب جویبار جنون بر خود بلرزد.
بگذریم ای دوست فصل فصل مرگ مردان است.

یکشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 12:49
امتیاز: 4 0
نیرالله [ web ]
(نامشخص)
سلام عزیزدل بابا عالی بود و بهت افتخار میکنم پسرگلم موفقتر باشی.

پنج‌شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 00:04
امتیاز: 1 0
مسیبی ها [ web ]
(ایران)
سلام سید عزیز

دعوتید به چند فنجان رباعی داغ...
جواب: سلام
متشکر

چهارشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 16:12
امتیاز: 0 0
مسیبی ها [ web ]
(ایران)
سلام سید بزرگوار
یکی از دوستان نظر داده بودن که رباعی آخری که نوشتیم اشکال قافیه داره... به نظرتون از لحاظ قافیه اشکال داشت!؟
جواب: سلام
بله اشکال داشت. نظرم رو نوشتم

شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 19:59
امتیاز: 0 0
شقایق [ web ]
(ایران)
ممنون که به وبلاگم سر زدید
منظورم از عکس علیرضا این بود که عکس بچگی هاشه

یکشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 22:00
امتیاز: 0 0
رها [ web ]
(ایران)
طنز یک خنده ای رو لب آدم میاره که گاهی ازفرط خنده قش میکنه

اما این لبخند لبخند تلخیه که کژی های روزگارمون و مشکلات زندگی رو نشون میده..در واقع وادارمون میگنه به مشکلاتمون بخندیم!

طنز واقعی اینه که مسائل روز رو نقد کنه اونم به شکلی کار ساز..

موفق باشید ... فی امان الله!
جواب: ممنونم

دوشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 12:59
امتیاز: 0 0
مهراوه [ web ]
(ایران)
سلام.یه ساعت پیش توی تلویزیون دیدمتون.نمی شناختمون.تازه اونجا با شما و همسرتون آشنا شدم.
دانشجوی ارشد ادبیاتم.خوشبخت باشید و شاد.
جواب: سلام
لطف دارید. انشاءالله موفق باشید

جمعه 14 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 23:09
امتیاز: 0 0
سید امیر [ web ]
(ایران)
سلام.تعدادی متن و نوشته در باره روستایمان دارم چطور با شما شیر کنم
جواب: سلام
ایمیل کنید خب:
b3amirb@gmail.com

جمعه 6 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 19:51
امتیاز: 0 0
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد